Salam hese khobi nesbat be khodam nadaram yani yejorayi ehsase Sardargomi mikonam nmidonam farda ya chand lahze dige chi Baram pish miad vali nakhoda gah omidvaram be hame chiz Khoshbinam. Nmidonam chera in roza injori shodam khodaya manke joz to Hich ghamkhari nadaram hata ... Khahesh mikonam komakam kon befahmam khobo bad chie Doset daram khodaye khobam |
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 3:51  توسط بهناز
|
|
|
|
خاکم نکنید بزارید اونم برسه بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسهخاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم تابوت منو بزارید اونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره اشکای اونو کی به جای من کنه پاک خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک خاکم نکنید بزارید اونم ببینه پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید میبینی چی شد عشقت عاشقت مرد اینو که میخوندم یاد سجادو خوابی که برام دیده بود افتادم واای خدا چقد دلم واسش تنگ شده اخه خیلی مهربونه خیلی خوبه به عمرم جز برادرم پسر به این خوبی ندیده بودم انشالله خدا برام نگهش داره |
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:14  توسط بهناز
|
|
|
|
توی این یک هفته واقعا طعم شاد بودنو شاد زیستن رو چشیدم و لذت بردم فهمیدم میشه دلایلی هم برای خوشحال بودن پیدا کرد. پریروز( ۴شنبه ) بهترین روز در طول سال بود برام چون با ... رفتم کلاس روز دلپذیری بود برام. کاش بیش از این فرصت داشتیم که با هم باشیم هنوز نرفته دلم براش تنگ شد نمیدونم اسم این احساسو چی بزارم یا چطور باهاش کنار بیام امروز صبح هم با صدای SMS ... بیدار شدم خوشحالم خیلی خوشحال چرا کسی رو دارم که مثه یه سنگ صبور به حرفام گوش میده و مثل یه ادمی که همیشه راهنمای من و من مطیعش هستم بهم کمک میکنه
|
لینک ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:19  توسط بهناز
|
|
|
|
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم .... به فکرتم.... به یادتم زنده به انتظارتم ....
امشب فاصله هایمان را با اشک پر میکنم
امشب تمام این راه دورمان را اشک میریزم من به اندازه ی یک ابر دلم گرفته است خسته از غبار دلتنگی هستم که وجودم را از آن خود کرده است بی وفا من تاب تحمل این همه را ندارم بی وفا هیچ کدام از معشوق ها اینقدر دور نمیشوند که تو از من. بی وفا گریه دارم فقط گریه دارم
اخی امشب با سجاد بدرفتار کردم . شام که خوردیم بغض کرده بودم اومدم پایین کنار ماشین بغضم ترکید سارا هم اومد پیشم وقتی همه رفتیم خونه گریم گرفت گریه کردم ولی هیچکدوم نفهمیدن که گریه من برای تنهایی که بعد از رفتن اونا میاد سراغمو میشه همدم من وقتی همشون برن بازم خونه خالی میشه دلگیر میشه نمیدونن خونه برام بی اونا صفایی نداره حتی سجاد هم که به قول خودم بیشتر از همه منو میفهمه نتونست از گریه کردنم اینو بفهمه ولی وقتی رفتم داخل تو دلم گفتم اگه حتی یه نفر از اینا رو هم نداشتم بازم خدا رو داشتم پس دیگه گریه نمیکنم هر حرفی و هر دردی که داشتم یا تو دلمه یا هم از این به بعد فقط بدونه نه بندش چون بندش که کاری نمیتونه واسم انجام بده
پس داد میزنم و میگم :
خدای خوبم عاشقتم دوستم داشته باش
|
لینک ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 3:23  توسط بهناز
|
|
|
|
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي، عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است، عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند. عشق طوفاني ومتلاطم است، عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند، دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد. بي انتها و مطلق. عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند، عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند. دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است |
لینک ثابت نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:23  توسط بهناز
|
|
|
|
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم به بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا *** تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نسفم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی به روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا *** دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم |
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 23:41  توسط بهناز
|
|
|
|
عصبانی ام از همه اخه چی بگم که خودت میدونی چی شده و چرا ناراحتم ولی اخه خودت بگو چی شد که اینجوری شد اخه من این دردو کجا ببرم با خودم پناه میبرم از شر این موجود دو پا به تو که تنها دوست بی ریا و غمخوارمی بی شیله پیله
|
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 0:14  توسط بهناز
|
|
|
|
برو ديگه دوستت ندارم اسمتو نميخوام بيارم برو ديگه نميخوام به ياد عشق چشمامو روي هم بزارم موندن تو برام فايده نداره برو كه ديگه تورو شناختمت بگو كه به كي بگم گفتني هامو حالا كه به حرف حسودا باختمت من توي شهر آرزوهام واسه تو يه قصر طلايي ساخته بودم به چه شوقي به چه ذوقي قلبو دينو ايمونمو باخته بودم برو ديگه دوستت ندارم اسمتو نميخوام بيارم بروديگه نميخوام به ياد عشق چشمهامو روي هم بزارم هر دفعه يكي در ميزنه عكستو مياد به ياد من كه ميومدي با يك گل سرخ دم دماي صبح سراغ من چه بچه گونه نگام ميكردي نگاتو باور ميكردم دوباره ميرفتي و من تو سكوتم گلاتو پر پر ميكردم قصه ي منو تو تمومه اما يه روز تو تنها ميشيني حرير عشق گذشتمو از تو آينه ها ميبيني اما ديگه نيست اون كه اشكاتو میبوسيد و تو براش نفس بودي اوني كه براش فرش زمين و يه سايبون با تو بس بودي |
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 0:2  توسط بهناز
|
|
|
|
حرفی ندارم که بگم فقط میخوام بگم یه دنیا حرف رو دلم سنگینی میکنه ولی سنگ صبوری نمیبینم هههههههی خدایا بازم شکرت |
لینک ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:1  توسط بهناز
|
|
|
|
محض یار مهربان آن مونس و آرام جان ناله از دل سر دهم و ز هجر او اشکم روان کاش می گشتی عیان ای شمس هستی بخش جان می نمودی زنده دلهای تمام انس و جان
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
غم از فراق تو دارم ای دوست هر جا که تو باشی آنجا نکوست غم هجرانت مرا سر با بیابان گذاشت چه کنم که دوریت مرا سر به بیابان گماشت جان شیفته لطف و صفای تو مرا دیدار تو و وفق با چشای تو
چه جمعه ی دلگیریه
|
لینک ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:1  توسط بهناز
|
|
|
|




